تبليغاتX
گزارش از ما

شعري از ميثم مهر نيا

 

اول ارديبهشت نشسته آن سوي سيم

به كلاغ ها ور مي رود

به باران شبانه

و سنگفرش تهي

لبخندش را خفته

 در ساعت عصر

حالا مثل تن گربه اي

كش مي روي

و به تنهايي رنگ مي پاشي ...

                         

                             

 

 

اگر كسي بنويسد :

شما چطوريد ؟

امان از شما !

ما نيز خوبيم!

زندگي رسميست عزيز دلم

كه تلوزيون يادت مي دهد

 

اخبار :

اتفاق عجيبي افتاده

و امنيت آسمان به هيچ وجه تضميننيست

 

چه كسي مي داند

تو نفس مي كشي پنجره هاي صبحدم را

و دلت غش مي رود

براي يك كودك

كه آب داد بخش مي كند ؟!

 

و هيچ كس به اين فكر نيست

و من دارم – و تو نيز

مثل درختي ايستاده بر ذهن درخت

و كاميون تا شب سردردش را مي كشد

نوبت پاييز و بهارت تمام مي شود

عزيز دلم

آقاي شهرداد

بسيار آدم منظبطيست

در لحظه اي كه بايد

درخت پايين مي افتد ..

 

 

 

+ نوشته شده در سیزدهم تیر 1388ساعت توسط انجمن ادبی آویشن بجنورد |