
- لطفا چند لحظه صبر کنید
صبر ما زیاد است
خبر های خوبی ندارم
ما طاقت شنیدن داریم
تنها یک پیراهن پاره دردهان گرگها بود
همین هم برای قصه ما خوب است
انگشت درازش را کشید روی ردیف نامها
ازیکی صدای گلوله بر می خاست
ازدیگری بوی خفگی
از پیراهن ما هم که زوزه گرگها
- ما راضی خشنودیم
واصلا دشت را خالی نمی خواهیم
وتپانچه را با گلوله هایش به خانه میبریم
- درسبد هر روزه ما چند میوه تلخ هم پیدا میشود
گفته بودم راضی وخشنودیم
- بگذارید پیراهن پاره را به دشت باز گردانم
قصدم دیدار دوباره گرگ هاست
وقتی
درمیان گل های سرخ میدوند
وگل های سرخ
سرخ میشوند
وباد
پر از گل های سرخ می شود
وگل های سرخ
همه جا میدوند
وراستی چرا این پیراهن بوی گل های سرخ را نمیدهد
با تپانچه خالی به پیشخوان شما می ایم
تا اسرار را از این سوراخ شیشه ای به من بگویید
- اسراری که در کار نیست
کار ما را سخت میکند
- از این در چو بی که بیرو ن بروید
خیابان هرروزه را طی میکنیم
- درایستگاه که منتظر بمانید
اتوبوس همیشه سر میرسد
- چهل روز که بگذرد
کفشهای نو میخریم
- همین هم برای قصه شما خوب است
قصه شما خوب است
- قصه شما درمیان این نام هاست
ونام شما هم
با چند پاکت شیر خشک
وجای دندان بر یک میوه تلخ
وصدای زوزه یک دشت خالی
بعد کتاب بزرگش را میبندد
مثل یک درچوبی
وحرفهای نگفته
میماند
روی پیشخوان


