مهران حاتمی

غايي ترين نمادي که تراژدي يوناني براي امر تغيير ناپذير يافت کره و دايره است که کامل ترين نماد مکان است . آنچه در مجسمه سازي کلاسيک ( در سيسيل و پستوم ) مشهود است اين است که تمامي وقايع ترسيم شده محصور به دايره هستند . بدين ترتيب تمکامي این آثاردر مکان اند و هيچ نوع جهشي به عنوان جهشي براي خروج از دايره – مکان بي معنا است . اين آثار وابسته به مکان خويش اند و و در يک مرز به سر مي برند . مرز به مثابه ي مرزي دائمي مکاني که زمان را مي بلعد : تراژدي .حتي منطق ارسطويي نيز منطقي مکان مند است و در بيان گرايش پوياي زمان ناتوان است . در انديشه ي يوناني فلسفه ي تاريخ وجود ندارد . و هر جا هم که به تاريخ پرداخته مي شود آن را صرفا مقطع يا بخشي از حرکت ِ طولاني و مدور تمام کيهان ، از زايش تا مرگ مي انگارند ...
ادامه مطلب
قاب و قاب بندی : كانت و دریدا
ريچارد ليتلفيد
برگردان : آرش قربانی
حال دريدا اظهار مي كند كه مستثني سازي قاب از ارزشيابي هاي مربوط به زيبايي محض توسط كانت نوعي فريب است ، چرا كه كانت مي كوشد تا چارچوبي منطقي را معرفي كند كه به وي امكان دهد تا اثر را از نااثر متمايز سازد. براي نيل به اين منظور كانت مقولاتي را از « نقد عقل محض » وام مي گيرد ، در حالي كه اين مقولات به اين بحث نامربوط هستند – به اين دليل نامربوط هستند كه بر طبق نظر كانت ، علم زيباشناسي به محسوسات تعلق مي گيرد و نه به معقولات . دريدا مي خواهد نشان دهد كه قاب مي تواند نه تنها به عنوان يك تزئين محض ، بلكه به مثابه چيزي درك شود كه اثر هنري را از طريق عملي كه فرم زيبا خوانده شده را از يك زمينه و قلمروي عمومي جدا مي كند ، ممكن مي سازد . براي دريدا ، قاب اشاره و دلالتي است بر فقداني در درون خود اثر . اين فقدان ضرورت قاب بندي را همچنانكه كانت مي خواهد تزئيني و مشروط نمي كند . دريدا در اين جا متقابل هاي تاريخي برنهاده شده توسط كانت ، يعني اثر / نا اثر ، را وارونه مي كند . با اين وجود وي اين كار را نه از طريق بنيان نهادن يك تقابل جديد اثر / نا اثر ، بلكه با تفسير دوتايي هاي نهفته در آن تقابل به مثابه يك ناسازه انجام مي دهد.
چهار مورد از كاركردهاي ناسازه وار قاب چنين است . نخست ، قاب اثر را از زمينه اش جدا مي كند . براي انجام اين كار ، قاب يك ابژه را مورد تقديس قرار مي دهد ، در نتيجه ابژه در ذهن ما به عنوان فرم زيبا يا " هنر" جلوه مي كند . قاب به ما ابژه اي را مي دهد كه مي تواند محتواي دروني داشته باشد . دوم اين كه همزمان با هر تحليلي از زيبايي محض ، قاب نبايد به عنوان بخشي از اثر هنري ملاحظه شود ، اگر چه به شكل فيزيكي به آن چسبيده باشد . از اين رو قاب اثر هنري را از قاب خودش جدا مي كند . به طور خلاصه : در نسبت با اثر ، قاب در زمينه ي عمومي ( براي مثال ديوار يك موزه ) ناپيدا ست . در نسبت با زمينه ي عمومي ، قاب در اثر هنري غايب است . در نتيجه قاب به طور كامل نه به اثر و نه به زمينه ي خارجي تعلق ندارد ؛ قاب هيچ مكاني متعلق به خود ندارد . يگانه نتيجه اي كه قاب بندي دارد اين است كه با خود قاب گيج و مخلوط نمي شود . دريدا مي گويد " اين قاب بندي است " ، " اما قاب وجود ندارد " .

