تبليغاتX
گزارش از ما

هميشه خانه ما جمعه بود

و صداي كسي توي تلويزيون زنگ مي زد

الو

من مرد سريالهاي شنبه شبم

جنون ارواح از آگاهي من

من آگاهم

اگر صداي زنگ دار كسي ناخوانده باشد

و همه متوجه باشيم هر روز توجهي به ديروز بود

و تلويزيون اين را درك مي كرد

با فيلم جمعه شب

و سفر خيالي فنجانمان

هر روز زنگ دار و زنگ دار و زنگ دار

و بوي دهانم جواب آيفون را مي داد

زندگينامه پست شده اي

براي خميازه هاي منقلبم

و جنون درك شده ام

در مدفوع باغچه قهوه اي مان

آقاي دكتر

كپسولهاي خوراكي كه همه گرمند

و من درك مي شوم

آقاي دكتر

من هميشه ساعتم

آقاي دكتر

من كثافت كاري زيادي براي آشپزخانه دارم

مثل اول فروردين

سي ام شهريور

منتظر پشت مانيتور

به اغوا گري ناخنهاي درك شده ام

آقاي دكتر

شما براي همسرتان تلويزيون مي خريد

در اشتباهات درك شده اش

اشتباهات مكرر مشابه

و شايد غلغلك ناخنهاي اغوا گرش

چشمها را ببند

و تا صد بشمار

سه روز كه خواب بودم

پشت ديوار

سه روز منتظر ماندم

پشت ديوار درك شده اي

كه مردان براي دفع ادرارشان به آن پناه مي آورند.

آقاي دكتر

من اگر نيستم پس چه كسي براي كيست؟

و كپسولهاي گرم از جنس مشابه

و صداي كليد زنگ دار

لاي سريالهاي هر شب

من بايد برگردم

و از تيك عصبي گربه خانه مان

كه آينه ي عبرتي بود براي ديوار ها

بفشارم دست گرم آقاي دكتر را و به او تبريك بگويم


نسرين الهی

 

+ نوشته شده در بیست و نهم مهر 1386ساعت توسط انجمن ادبی آویشن بجنورد |


 

اصفهان ، تو ...

میثم مهرنیا

 

اصفهان ، تو...

 

با اين همه تو نزديك ما منزل داري

 

به صبح مي خندي البته با خميازه

 

و كفشهات هميشه جفت است

 

و پا مي شي سمت پنجره مي ريزي بيرون آب دست و صورت اين كوچه ي غم گرفته

 

و همه چيز بوي نان داغ است و خوبي نان داغ است

 

و تو نزديكي

 

از اصفهان

 

خم مي شوي

 

با رود

 

و جريان ماهي ( زنده است )

 

و قلابها در آب افتاده

 

و كرمهاي كوچولو در حال غرق شدن

 

چند تا ماهي شكار مي كنند

 

و تو دوري

 

از رود از پرنده از قلاب

 

و گامهات ادامه دارد البته!

 

 

 

+ نوشته شده در چهاردهم مهر 1386ساعت توسط انجمن ادبی آویشن بجنورد |