هميشه خانه ما جمعه بود
و صداي كسي توي تلويزيون زنگ مي زد
جنون ارواح از آگاهي من
و همه متوجه باشيم هر روز توجهي به ديروز بود
و تلويزيون اين را درك مي كرد
با فيلم جمعه شب
و سفر خيالي فنجانمان
هر روز زنگ دار و زنگ دار و زنگ دار
و بوي دهانم جواب آيفون را مي داد
زندگينامه پست شده اي
براي خميازه هاي منقلبم
و جنون درك شده ام
در مدفوع باغچه قهوه اي مان
و من درك مي شوم
من كثافت كاري زيادي براي آشپزخانه دارم
سي ام شهريور
به اغوا گري ناخنهاي درك شده ام
در اشتباهات درك شده اش
اشتباهات مكرر مشابه
و شايد غلغلك ناخنهاي اغوا گرش
چشمها را ببند
و تا صد بشمار
سه روز كه خواب بودم
پشت ديوار
سه روز منتظر ماندم
پشت ديوار درك شده اي
كه مردان براي دفع ادرارشان به آن پناه مي آورند.
و كپسولهاي گرم از جنس مشابه
و صداي كليد زنگ دار
لاي سريالهاي هر شب
من بايد برگردم
و از تيك عصبي گربه خانه مان
كه آينه ي عبرتي بود براي ديوار ها
نسرين الهی
اصفهان ، تو ...
میثم مهرنیا

اصفهان ، تو...
به صبح مي خندي البته با خميازه
و كفشهات هميشه جفت است
و پا مي شي سمت پنجره مي ريزي بيرون آب دست و صورت اين كوچه ي
غم گرفته
و همه چيز بوي نان داغ است و خوبي نان داغ است
از اصفهان
خم مي شوي
با رود
و جريان ماهي ( زنده است )
و كرمهاي كوچولو در حال غرق شدن
چند تا ماهي شكار مي كنند
و تو دوري
و گامهات ادامه دارد البته!


